Stabbing The Heart of Darkness
سه شنبه 26 خرداد 1388 09:26 ق.ظ
در حالی كه مردم ایران خود را آماده برگزاری جشن سبز می كردند، در طول چند ساعت، ورق برگشت. مهندس موسوی كه بر اساس خبررسانی رسمی وزارت كشور برنده انتخابات دهم در دور اول بود، ناگهان بازنده اعلام شد و رقیبی كه این روزهااز وی به عنوان«دروغگو» یاد می شود، به عنوان«برنده» معرفی شد. این اتفاق چگونه افتاد؟محسن مخملباف، فیلمساز سرشناس كشورمان كه دیروز به دلیل قطع ارتباطات در داخل كشور، تا ساعاتی وظیفه خبررسانی ستاد میرحسین موسوی به وی سپرده شده بود، در مصاحبه با روز، ازاین«كودتا» گفته است.
شما در تلویزیون امریكاخبرهای خوبی را به نقل از ستاد مهندس موسوی اعلام كردید.ناگهان چه اتفاقی افتاد كه همه چیز تغییر كرد؟
حمله به ستاد اطلاع رسانی آقای موسوی در قیطریه،همزمان بود با اینكه از وزارت كشور به آقای موسوی خبر پیروزی در انتخابات راداده و به ایشان گفته بودند كه این مسئله به آقای خامنه ای هم اطلاع داده شده است.بر اساس اطلاع مسئولان ستاد آقای خامنه ای هم در پاسخ گفته بود مانعی ندارد، فقط نحوه اعلام این خبر مدیریت شود. در نتیجه اعضای ستاد اقای موسوی كه از این پیروزی خوشحال بودند، حمله به ستاد آقای موسوی را به عنوان عكس العمل و انتقام گیری شخصی جناح شكست خورده تلقی كردند نه برنامه ای برای شروع یك كودتا.
یكی دو ساعتی هم ارتباطات بین المللی اینها قطع بود و به همین دلیل مسئولیت اطلاع رسانی در این مدت به دوش من گذاشته شد كه به دنیا اطلاع بدهم برنده این انتخابات، طبق اطلاع رسمی وزارت كشور و بر اساس آمارها، آقای موسوی است و انتخابات به دور دوم هم كشیده نشده است؛ حتی خبر این پیروزی به هنرمندان دیگر هم داده شد، از جمله خانم فاطمه معتمد آریا كه خبر را از آقای موسوی شنیده بود و به این طرف و آن طرف خبر می داد كه سبزها پیروز شدند.اما در حالیكه آقای موسوی بیانیه اش را می نوشت، یكباره فرماندهان سپاه با نامه ای از آقای خامنه ای در ستاد او حضور پیدا می كنند كه در آن نوشته شده بود من نمی گذارم انقلاب سبز شما پیروز بشود.شكست احمدی نژاد، شكست من است. فرماندهان سپاه سپس به آقای موسوی می گویند:«شلوغ هم نكن».در این لحظه آقای مجید مجیدی كه در كارهای تبلیغاتی آقای موسوی حضور داشته، به آقای كامبوزیا پرتوی می گوید كه ناامیدشدم و ستاد راترك می كند و به خانه اش می رود.او گفته فردا صبح در تهران كودتاخواهد شد.
یعنی در فاصله آن پذیرش و اعلام رسمی به آقای موسوی تا لحظه پس گرفتن نظر،چه اتفاقی افتاده است؟
ما ابتدا تصورمان این بود كه شاید این حتی كودتایی علیه خود اقای خامنه ای هم باشد، برای اینكه تایید اولیه و بعد تغییرنظرشان اسباب حیرت بود. به همین خاطر آقای كروبی،آقای خاتمی،آقای موسوی، یا حتی كسانی مانند آقای كرباسچی دنبال این بودند كه بفهمند موضع رهبر چیست.شما اگر به سایت آقای كرباسچی بروید می بینید كه نوشته اند شما هم مثل ما سكوت كنید؛ در حال مذاكره با رهبری هستیم. اما به هر جهت كودتا شد. اینها حتی اول قرار بود آرا را كم كم اعلام كنند و آن رادر حالت تعلیق نگاه دارند تا این مسئله به صورت شوك سیاسی برای طرفداران احمدی نژاد و شوكی خوشایند برای مخالفین وی درنیاید.به روزنامه ها هم اطلاع داده شده بود كه حق ندارید در خبر برد آقای موسوی از واژه هایی مانند پیروزی استفاده كنید.در نتیجه یك دیدگاه این است كه ظرف یكی دو ساعت آقای خامنه ای نظرش عوض شده باشد؛یك دیدگاه دیگر هم می گویدكه این بخشی از یك سناریوی مهندسی شده بوده برای آنكه اول از طریق كشاندن مردم به پای صندوق های رای،انتخابات را پیش ببرند ولی نتیجه از قبل معلوم بوده، برای همین هیچ رای باطله ای اعلام نشده است.حتی كسانی هستند كه برای اینكه ببینند كار بالاخره چطور پیش می رود رای باطله به صندوق ها انداخته اند؛اما رای باطله آنها اعلام نشده است.مگر می شود در انتخاباتی آراط باطله وجود نداشته باشد؟
بر می گردیم به اینكه اقای موسوی اعلام كردند من برنده انتخابات و رئیس جمهور آینده ایران هستم و روز یكشنبه، روز جشن پیروزی خواهد بود.ستاد آقای موسوی هم از من خواستندكه به دلیل اینكه دستگاه های خبررسانی ستاد از كار افتاده و مسئولین ستاد هم در اثر حمله نیروهای نظامی مجروح شده اند ـ حتی تعدادی از هنرمندان هم مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند ـ و قیطریه هم در محاصره است،مسئولیت این خبررسانی رابه عهده بگیرم و چند نكته را به دنیااعلام كنم؛ اول اینكه برنده این انتخابات آقای موسوی با كسب اكثریت 70 آراست.دوم اینكه آقای موسوی از مردم خواسته این پیروزی را در روز تولد حضرت زهرا و روز مادر جشن بگیریم.نكته سومی هم كه گفتن آن به عهده من گذاشته شد این بودكه به ستاد آقای موسوی حمله شده است و آنها تا مدتی نمی توانند اطلاع رسانی كنند.
شما اسم این حركت را چه می گذارید؟
*به نظر من اسم این حركت فراتر از تقلب است؛ مردم ما الان بهت زده هستند و حالت كسانی را دارند كه در روز 29 مرداد 1332 شاهد كودتا بودند. آنها هم متوقع بودندكه مصدق پیروز بشود ولی مصدق را از دست دادند. مردم ما الان در شوك هستند، ومن اسم این شوك راكودتا می گذارم. این فراتر از تقلب است.ما همه باید یكصدا فریاد بزنیم: كودتا شد. این كودتا البته به نفع استبداد نیست، برای اینكه اصل مهمی كه برای من مطرح است این است كه مردم ما پیروز شدند و توانستند استبداد را تاكنار دیوار عقب ببرندو حكومت مجبور شد از مشروعیت خود به علت استبدادبگذرد. تا پیش از این از نظر مردم ایران و جهان،كشور ایران در مقایسه با كشوری مانند عراق صدام كه كاملا دیكتاتوری بود، یك جامعه نیمه دموكراتیك بود. مردم می گفتند با اینكه ما ولی فقیه داریم، شورای نگهبان داریم و ...همین كه هنوز می توانیم رئیس جمهوری مثل خاتمی را در مقایسه با احمدی نژاد انتخاب كنیم، نشان می دهد كه یك آزادی ها، انتخاب ها و یك حقوق نسبی وجود دارد،اما الان با این حركت، كاملا به استبداد مطلق 28 مرداد برگشته ایم.
با توجه به اخباری كه از ایران می رسد،حمله به مردم، دستگیری ها و زمینه سازی برای دستگیری چهره های مطرح سیاسی،فضا راچگونه می بینید؟
در حال حاضر مردم در یك حالت پرسش هستند و می خواهند یك صدای بلند واحد به آنها بگوید چه كنند. می دانید؛ ما انقلاب كردیم پشیمان شدیم؛اصلاحات كردیم، پشیمان شدیم. قهر كردیم، پشیمان شدیم؛ ولی قرار نیست این بار كه با صندوق ها آشتی كردیم باز پشیمان بشویم. اگر پشیمان بشویم تنها یك راه باقی می ماند و آن انقلاب است. درنتیجه مردم می خواهند بدانند كه باید كدام حركت را انجام دهند.در واقع من تصور می كنم اگر آقای موسوی، آن طور كه قول داده عقب نكشدو بتواند صدایش را به گوش مردم برساند، باید حركتی هماهنگ انجام داد، نه حركت های كور فردی، نه حركت های پوپولیستی كه نتیجه اش حتی می تواند به نفع استبداد تمام شود، بلكه حركتی واحد. برای این كار بایدتمام مراجع تصمیم گیری، صنف های هنرمندان،گروه های دانشجویی، زنان و تمام اقشاری كه با هم یك اتحاد و اتفاق نظرهایی دارند، با هم حركت هایی را شروع كنند كه معنی آن مخالفت با این كودتا باشد. من فكر می كنم مابه یك صدای بلند واحد احتیاج داریم. در این ماجرا نكته آموزنده ای كه برای ما وجود داشت، تظاهرات میلیونی سبزهابود. در ستاد اقای موسوی می گفتند ما از این تظاهرات به هیچ وجه خبر نداشتیم ؛فقط اس ام اس هایی در این مورد گرفتیم.بعد وقتی می روندببینند چه خبر است،می بینند میلیون ها مردم با نشانه های سبز در حال حركت هستند.یعنیمردم از طریق اس ام اس، مثل قطرات اقیانوسی كه تا حالا از هم جدا بودند، به هم پیوند خوردند و خواست مدنی خویش رابا رنگ سبز به نمایش گذاشتند.كار به آنجا رسیدكه فرض كنید هنرپیشه سرشناس و محبوب ایران، خانم هدیه تهرانی با یك پرچم سبز در خیابان بود و مردم دنبالش بودند. رنگ سبز به معنای این است كه این مردم قصد خشونت ندارند،خواستار یك حق طبیعی هستند؛ خواستار این هستند كه حداقل مسئول اجرایی راكه روش هایش را قبول ندارند، از بین خودشان انتخاب كنند.
كودتا معمولا نشانه هایی دارد كه اولین آنها سركوب مردم و تحت فشار قرار دادن رهبران حركت های اجتماعی ست.در همین راستا تا چند ساعت پیش گفته می شد آقای موسوی در حبس خانگی ست، یا صحبت از دستگیری آقایان تاج زاده و امین زاده می شود. خبرگزاری رسمی دولت هم زمینه سازی را شروع كرده و نوشته در ستاد اصلاح طلبان سلاح سرد كشف شده. به این ترتیب به نظر شما وضع به كدام سمت پیش خواهد رفت؟
*به نظرم حكومت فضای ارعاب راه می اندازد. در واقع پیام اخیر خامنه ای كه « طعم شیرین پیروزی را با حرف ها و افكارتان تلخ نكنید»، تهدید مستقیم مردمی بود كه در واقع به كاندیدای دیگری رای داده اند .اگر اكثریت مردم به آقای احمدی نژاد رای دادند،اینها چرا انقدر از اینكه مردم به خیابان ها بریزند و جشن پیروزی بگیرن، نگرانند؟خب، این اكثریت به خیابان می آمد و اقلیت هم جرئت نمی كرد به كاری دست بزند. اینها نگرانند و تهدید می كنند،چون اصل قضیه چنین نیست. در این فضا طبا مردم هم دچار بهت هستند ولی این بهت باید به ایمان و به از دست نرفتن انرژی تبدیل شود.ما به جایی رسیده ایم كه دیگر نه مردم جای عقب رفتن دارندو نه استبداد می تواند عقب بكشد. مردم اگر عقب بروند، كشور باید تاریخش را فراموش كند.ما به صداهای یكپارچه ای نیاز داریم كه فریاد بزنند كودتا شده.البته الان رهبری جامعه ایران به عهده كاندیدایی مثل موسوی گذاشته شده، یاآقای خاتمی كه كنارش هست و هنرمندان و دانشجویان.حال باید دنبال كنیم و ببینیم كه آیا آقای موسوی جرئت مدنی مصر بودن بر سر این مسئله رادارند.من در آخرین ملاقاتی كه قبل از خروج از ایران با آقای خاتمی داشتم به ایشان گفتم شما از جامعه مدنی سخن می گویید، در حالیكه ما نیازمند جرئت مدنی هستیم.مردم ما جاهل نیستند كه بخواهند اگاه بشوند؛ تك تك مردم در این انتخابات می دانند كه به چه كسی رای دادند. هر كس باید از خودش بپرسد من به چه كسی رای دادم و چه كسی از صندوق درآمد.از كنار دستی اش بپرسد به چه كسی رای داد و از صندوق نام چه كسی درآمد. حكومتی كه پذیرفت مشروعیتش را از دست بدهد و به حالت حكومت نظامی، مردمی را كه 30 سال دنبال خود كشیده بود،كنترل كند، باید بداندكه از دید این مردم بزرگترین گناه این حكومت دروغگویی است؛امری كه حتی می تواند به دینداری مردم ضربه اساسی بزند. در هر حال به نظر من در این شرایط مردم باید در حركتی مدنی، فریادشان را به دنیا برسانند.به طور مثال حالا كه امكان فرستادن اس ام اس نیست، با تلفن. هر كس می تواندتلفن كوتاهی به دیگری بزند؛ جملات كوتاهی بگوید؛ خلاصه باید راه های مدرنی را برای اعتراض پیدا كرد.
به نظر شما آقای خامنه ای با انتخابی كه كرده، كجا قرار گرفته است؟
به نظرم كسی كه این توهم را ایجاد كرده بود كه رهبر تمام ملت است، امروز خود را در حد رهبر اقلیت و نفر اصلی پشت اقای احمدی نژاد پایین آورده است.امروز همه فهمیده اند كه احمدی نژاد فقط سخنگوی این حكومت و نفر اول آقای خامنه ای است؛ دنیا هم نباید بپذیرد كه اینها نماینده مشروع ملت ایران هستند. من به صدای بلند اعلام می كنم كه رئیس جمهور مردم ایران، طبق ارای رسمی اقای موسوی است و آقای احمدی نژادرئیس جمهورغیرقانونی ایران است و باید از قدرت كنار برود.
امروز برخی از كسانی كه موافق تحریم بودند،می گویندشركت درانتخابات به این وضع كمك كرد.
من مخالف این نظرم؛ آنها با شركت نكردن در انتخابات چه چیزی را ثابت كردند. ما یك ملت 70 میلیونی هستیم؛70 میلیون نفر كه نمی توانند از كشور مهاجرت كنند. مردم ایران چاره ای جز ماندن در سرزمین خودشان ندارند.اینكه ده نفر و مهاجرت و قهر نمی كنند، دلیل نمی شود كه یك ملت هم بتواند قهر كند.اصلا چرا باید قهر كند؟ اگر قرارست در آن كشور زندگی كند، چرا نبایدازحداقل حقوق خود برخوردارباشد. ما در قهر قبلی شكست خوردیم .ما بارقبل از قهر قهر كردیم ولی این بار با امید كنار هم جمع شدیم؛ هر قطره ای خودش را در دریا دید. قطره اگر تنها باشد، زیر نور آفتاب خشك می شود.مردم دیدند كه چقدر با هم بودن خوب است.
آینده این قطره را چگونه می بینید؟
من اینده روشنی را می بینم، برای اینكه مردم ما اگاهی دارند . آنها می دانند كه چطور می توانند با یك رای دادن، حكومت را چنان غافلگیر كنند كه رای تقلبی را قانونی جلوه بدهد و یك شعبده بازی راه بیاندازد. این قدرت مردم است.شما نمی بینید ضعف استبدادرا؟نمی بینید ترس استبداد را از این رسوایی ای؟نمی بینید كه بعد از سی سال مردم استبداد او را مورد اشاره قرار گرفته اند. این پیروزی مردم مابوده كه اتفاقا با كمترین هزینه بیشترین بها رابه دست آورده.الان ما باید این اتحاد مردمی را حفظ كنیم.اینها می توانند رهبرانی را كه از دل همین مردم بیرون آمده اند تحت فشار قرار دهند. می توانند موسوی را خانه نشین كنند، ولی 70 میلیون نفر را كه نمی توان زندانی كرد؛70 میلیون نفر را كه نمی توان كشت .نمی شود به 70 میلیون نفر گفت از حقوق طبیعی و اولیه خود بگذر؛ آن هم در شرایطی كه جامعه بین المللی روند صلح دارد. پیش از این تهدید حمله آمریكا وجود داشت و اینكه شرایط كشور به بهانه حمله خارجی نظامی بشود،امابا وجود رئیس جمهور جدید آمریكادیگر كسی نمی تواند ما را از این مسئله بترساند.كسی نمی تواند شرایط كشور رانظامی بكند. ارتش برای سركوب ملت نیست.ضمن اینكه این انتخابات برای تاییدمشروعیت نظام نبود، برای اعلام نیاز به تغییر وضع و رسیدن به حداقل خواست ها بود.
و آخرین سئوال. امروز باهر كسی كه در ایران حرف زدم بغض داشت.بغضی سنگین.به آنها چه می گویید؟

می گویم همه شما یك قطره اید از یك دریا. همه تان همه یك ستادید؛ با هم مرتبط باشید. از آن طرف هم به كسانی كه در این سو هستند می گویم صداهایی كه به گوش مردم می رسد باید هماهنگ و یكدست شود تا آنان دچار چند پارگی نشوند.





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 خرداد 1388 10:34 ق.ظ
دو قدم مانده به صبح
پنجشنبه 21 خرداد 1388 08:57 ب.ظ
(1)
آدولف هیتلر دیکتاتور معروف در کتاب زندگینامه خودش "نبرد من" اشاره می کنه:
دروغ باید آنچنان بزرگ باشد که هیچ کس باور نکند که "کسی آنقدر گستاخ باشد که چنین بی شرمانه حقیقت را تحریف کند." در دروغ بزرگ همواره نیروی قابل باور بودن موجود است.
پرچم ایرانو بزن به سینت. بشین جلو دوربین. دعای فرجو بخون. حالا شروع کن. میلیون ها چشم نگات می کنن. اعتماد به نفس یادت نره.
(2)
تو ایستگاه اتوبوس باهاش آشنا شدم. از بچه های کرمانشاه بود. می گفت: " می یاد تو این روستاهای ما سیب زمینی و پرتقال اسرائیلی پخش می کنه. مردم براش نامه می نویسن و درخواست پول می کنن. اونم براشون می فرسته. بهشون سریع وام میده. خیلیا می خوان بهش رای بدن."
(3)
می پرسه "ایول دیدی اسم همه رو رو کرد؟"
نمی پرسه که چرا حالا بعد 4 سال؟
نمی پرسه که پس مدارکت کجاست؟
نمی پرسه مگه تو قوه قضاییه ای؟
نمی پرسه که چرا وقتی شهردار بودی پسر هاشمی رو برکنار نکردی؟
نمی پرسه سال 75 مجبور بودی از هاشمی تعریف و تمجید کنی؟
نمی پرسه...
(4)
دیشب تا حدود 1 شب تو خیابونا بودم و با موج سبز هم صدا شدم. شور عجیبی مردم رو گرفته. بزرگترا میگن حال و هوای دوران انقلاب تداعی شده. زن و مرد، کوچک و بزرگ، فقیر و غنی آدمایی رو می دیدی که از نقاط مختلف شهر جمع شدن و از اعماق وجودشون یه چیزو فریاد می زنن: تغییر.
(5)
نمی دونم آخرش چی میشه. توکل به خدا. نمی دونم کی رای میاره ولی من به وظیفه ام عمل می کنم. تمام تلاشممو می کنم دروغ و تزویر و فریب رای نیاره. بقیه اش با خدا است.
پ.ن: با خودتون خودکار ببرین. مثکه خودکاراشون مورد داره.
هم مسجد رای بدین هم مدرسه.
سایر توصیه های مهم از زبان ابراهیم نبوی رو هم حتما بخونید.
سایت رسمی میرحسین کلمه و کروبی اعتماد ملی هست. فقط به اینا اعتماد کنید.

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 خرداد 1388 09:29 ب.ظ
چرا کروبی؟
یکشنبه 10 خرداد 1388 03:01 ب.ظ
ارسال شده در: بازتاب ،

مهدی کروبی ، بی هیچ تردیدی ، شجاع ترین کاندیدای این دوره از انتخابات ریاست جمهوری و البته ، از صریح اللهجه ترین سیاستمداران امروز ایران است و این در حالی است که پیشبرد امور کشور در شرایط کنونی ، به شدت نیازمند شجاعت و صراحت است.
بی هیچ رودربایستی باید گفت که حل مشکلات بر هم انباشته شده ایران امروز ، با تعارف و احتیاط و محافظه کاری میسر نیست که اگر مقدور بود ، جامعه ما ، اکنون مدینه فاضله ای می شد که جهانیان در حسرت گرفتن اجازه اقامت در آن می بودند!
واقعیت این است که پنهانکاری ، احتیاط اندیشی ، عافیت جویی و معامله گری ، از اجزای لاینفک نظام مدیریتی کشور در طول سال های بعد از اتمام جنگ بوده است و نتیجه نیز همینی است که می بینیم و می بینید.
مهدی کروبی اما نشان داده است که شجاعت لازم را برای مواجهه با نابسامانی ها و ناهنجاری ها را دارد .
به عنوان مثال ، او تنها سیاستمداری است که جرأت کرد نامه تند و انتقادی هشدارآمیز به فرمانده ستادکل نیروهای مسلح بنویسد و آن را در روزنامه ها علنی کند ؛ این در حالی است که بقیه سیاستمداران جرأت چنین ریسکی را ندارند و تنها به غر زدن های درون گروهی بسنده می کنند زیرا آنها بر خلاف مهدی کروبی ، به این مثل قدیمی باور دارند که "آدم ترسو سر سلامت به مقصد می برد" .
شاید گفته شود که نامه نگاری های بی پروای کروبی به افرادی مانند فیروزآبادی ، ضرغامی ، شریعتمداری و ... و نیز اتخاذ مواضع شجاعانه از سوی وی ، کارکرد انتخاباتی دارد و هنگامی که او بر مسند نشست ، خبری از این رویکردها نخواهد بود و او نیز به وضع موجود قناعت خواهد کرد و با صاحبان قدرت ، خواهد بست.
البته چنین ذهنیتی ، ریشه در واقعیت های سیاسی جامعه دارد و کسانی که چنین تردیدهایی را مطرح می کنند ، پر بیراه هم نمی گویند زیرا حافظه تاریخی ملت ایران از این گونه موارد آکنده است.
برای این که بدانیم کروبی نیز چنین خواهد بود یا نه ، بهترین ملاک ، بررسی عملکرد او در گذشته است چه آن که او ، اصلاح طلب تازه به دروان رسیده ای نیست که هیچ کارنامه ای نداشته باشد و صرفاً بخواهد با تکیه بر شعار و احساساتی کردن فضا ، برای خودش وجهه ای دست و پا کند.
هر چند کروبی در جبهه اصلاحات به اندازه ای صاحب سابقه و اعتبار است که همه او را به عنوان " شیخ اصلاحات" قبول دارند ، اما درباره شجاعت او و این که در موارد نیاز از خودش نیز هزینه می کند ، می توان به عنوان مشتی نمونه خروار به ماجرای دستگیری یکی از نمایندگان مجلس اصلاح طلب ششم و واکنش کروبی به آن اشاره کرد.
در آن ماجرا ، لقمانیان ، نماینده همدان ، به دلیل اظهاراتی که خوشایند برخی جریان های قدرت نبود ، بازداشت شد و به حکم قضایی به زندان افتاد.
کروبی که رئیس مجلس بود ، می توانست ، به ابراز تأسف لفظی - مانند خیلی های دیگر - بسنده کند و برای این که به خاطر یک نماینده با قوه قضاییه درگیر نشود ، به این کلیشه متوسل شود که دستگاه قضایی دارای استقلال است و از این قبیل حرفها!
اما کروبی ، قاطعانه از نماینده مجلس دفاع کرد و خواستار آزادی او نشد و هنگامی که قوه قضاییه زیر بار نرفت ، به تحصن انفرادی دست زد، بدین گونه که از مجلس خارج شد و تهدید کرد که تا زمان آزادی او ، دیگر بدانجا باز نخواهد گشت.
این حرکت ، که در تاریخ جمهوری اسلامی بی نظیر بود ،کارگر واقع شد و رئیس قوه قضاییه طی نامه ای به رهبری ، آزادی لقمانیان را پیشنهاد کرد و نهایتاً این اتفاق هم افتاد و کروبی به مجلس بازگشت.
با همه احترامی که برای آقای خاتمی قائلم ، معتقدم که اگر او فقط یک پنجم شجاعت و جسارت کروبی را داشت ، کار اصلاحات بدین جا نمی کشید.
اکنون نیز اصلاحات و مدیریت کشور، به فردی شجاع و نترس نیاز دارد که اهل تعارف و معامله نباشد و الا اوضاع بهتر از این نخواهد شد.
نکته بعدی ، تیم قدرتمند کروبی است .
بدیهی است که رئیس جمهور به تنهای کشور را اداره نخواهد کرد بلکه مدیریت اجرایی کشور، بر اساس کار گروهی خواهد بود.
نگاهی به کاندیداهای چهار گانه بیندازید:نتیجه تیم احمدی نژاد را که همه می بینیم و البته کسانی که آن را می پسندند ، لابد به ایشان رأی خواهند داد و رأی شان هم صد البته محترم است.
میر حسین موسوی نیز به دلیل آن که از عمر آخرین تیمش 20 سال می گذرد و طی این دو دهه طولانی کار اجرایی نکرده ، فاقد تیم کاری است.
محسن رضایی هم تا کنون تیمی معرفی نکرده و تنها کسی که در گروهش شناخته شده محسوب می شود، داوود دانش جعفری است که زمانی وزیر اقتصاد احمدی نژاد بود.
اما نگاهی به تیم مهدی کروبی نشان می دهد که با تجربه ترین تیم اجرایی کشور در اختیار اوست که از آن جمله می توان به محمد علی نجفی(رئیس پیشین سازمان مدیریت و برنامه ریزی) ،سید عطاء الله مهاجرانی(وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی)، غلامحسین کرباسچی(شهردار موفق تهران) ، سید محمدعلی ابطحی(معاون وقت خاتمی) و دهها چهره سیاسی و اجرایی دیگر اشاره کرد.
بدیهی است که چنین تیمی بهتر از تازه واردان و کسانی که می خواهند "آزمون و خطا" آغاز کنند و کار یاد بگیرند، می تواند کشور را اداره کند.
نکته مهم این است که هر کدام از این شخصیت ها که عمدتاً این توانایی را دارند که خود کاندیدای ریاست جمهوری شوند ، حتماً در کروبی نیز عرضه و توان ریاست جمهوری را دیده اند که اعتبار و ابروی سیاسی خود را در اردوگاه او متمرکز کرده اند.
از نظر مدیریتی نیز باید منصفانه گفت که کروبی کارنامه قابل قبولی دارد. بدون این که در این باره ادعایی نمایم ، پیشنهاد می کنم از کارکنان بنیاد شهید بپرسید که در طول این 30 سال ، مدیریت کدام یک از رؤسای این مجموعه ، قوی تر بوده است؟
همچنین مقایسه کنید بین مدیریت مجلس ششم با مدیریت دو مجلس بعدی یعنی مجلس هفتم به ریاست حداد عادل و مجلس هشتم به ریاست علی لاریجانی.
مخلص کلام آن که سه ویژگی "شجاعت" ، " داشتن تیم قوی" و "قدرت مدیریت" ، نیازهای راهبردی کشور ماست که هر سه این ها در شخص کروبی جمع است.
نکته پایانی آن که بسیاری می گویند "همه این ها درست و ما هم قبول داریم که کروبی بهترین گزینه موجود است ولی او که رأی نمی آورد، بنابر این برای این که رأی مان هدر نرود به کاندیدای دیگری مانند میر حسین موسوی رأی می دهیم."
در پاسخ باید گفت که اگر واقعاً کسی را شایسته تر از بقیه می دانیم ، جفای به جامعه و فرزندانمان است که فرد دیگری را برگزینیم .
همچنین ، به جای منفعل شدن و رأی انفعالی ، آیا عاقلانه تر نیست دلایل مان را برای دیگران نیز تشریح کنیم و به جای آن که بر خلاف عقیده خود رأی دهیم ، بکوشیم دیگران را به انتخابی که صلاح کشورمان است ، ترغیب کنیم؟
باور کنید همین انفعال ها و در سطح ماندن هاست که ما را گرفتار وضع حاضر کرده است.
گذشته از همه این ها ، آیا واقعاً می توان در جامعه بسیار پیچیده ایران به دقت نتیجه را پیش بینی کرد و گفت چون فلانی رأی نمی آورد یا می آورد پس باید چنین کنیم و چنان؟!
مگر در انتخابات گذشته ، تا سه چهار روز مانده به روز رأی گیری ، کسی برای احمدی نژاد شانس پیروزی متصور بود؟
بنابر این ، اگر واقعاً به بهتر بودن کروبی باور داریم ، می توانیم با نوشتن نام او بر برگه های رأی ، در انتخاباتی که به احتمال قوی به دور دوم می کشد ، امیدوار بود که دهمین رئیس جمهور ایران ، مردی خواهد بود که قرار است با شجاعت و تیمی قدرتمند ، قوه مجریه را مدیریت کند تا اوضاع جامعه بهتر از وضع موجود شود و مگر جز این می خواهیم؟!
منبع: ایران اکونومیست - امیرحسین ایرانی
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 10 خرداد 1388 03:47 ب.ظ
SE7EN
چهارشنبه 6 خرداد 1388 02:59 ب.ظ
1. دوست داشتن در رسیدن است یا نرسیدن؟
2. چند سال پیش مریم حیدرزاده با یه مجله مصاحبه ای کرده بود و آخرش از خواننده ها پرسیده بود به نظر شما دوست داشتن در رسیدن است یا نرسیدن؟ تو اون موقع، این حرف به نظرم فقط یه ادای شاعرانه اومد و بس.
3. دقیقا چی؟ نگران از دست دادن چی بودم؟
چند ترم پیش بانو داشت توی دانشکده با گوشیش حرف می زد. یهو مهدی اومد و گفت: تسلیت می گم حمید! توی انگشت فلانی یه انگشتره. همین یه جمله کافی بود تا چیزی در من فرو بریزه که هنوز سنگینیشو حس می کنم. احساس از دست دادنی عجیب و دردناک. مهدی اشتباه کرد اما یه سوال مدام تو ذهنم پرسه می زد، سوالی که پاسخ سختی داشت...
4. کتاب ادبیات اول دبیرستان یه حکایت از نظامی داشت که خیلی دوستش داشتم. ماجرا از این قرار بود که پدر مجنون، پسرشو می بره خانه کعبه تا از عاشقی توبه کنه و لیلی رو فراموش کنه. اما مجنون دعای دیگه ای می کنه...
وان گه به کمال پادشاییت
کز عشق به غایتی رسانم
کاو ماند اگرچه من نمانم
گرچه ز شراب عشق مستم
عاشقتر از این کنم که هستم
از عمر من آنچه هست بر جای
بستان و به عمر لیلی افزای
گرچه شده ام چو مویش از غم
یک موی نخواهم از سرش کم
5. اگه از مجنون ورژن 2009 بپرسی چرا لیلی رو می خوای، احتمالا چی میگه؟
چون لیلی می تونه تنهایی من رو پر کنه،
نیازهای من رو برطرف کنه،
زندگی من رو از این کسالت دریاره...
چیزی که این وسط حرف اول و آخرو می زنه من یا همون خودخواهیه.
امروز مجنون قصه ما با یه دست کت و شلوار و یه دسته گل می ره خونه لیلی اینا و حسابی بررسی اش می کنه. انگار اومده مغازه جنس بخره. باید خوشگل باشه، بادوام باشه، خدمات پس از فروشم داشته باشه!! ارج و قرب لیلی رو حالا فقط یه چیز تعیین می کنه: چقدر میتونه به مجنون خدمات بده.
کسی نمیگه برطرف کردن نیازها عیبه. فقط دور و برت رو می بینی که غالبا عشق تا حد یک معامله دوطرفه تنزل پیدا کرده که این وسط هر طرف می خواد بیشتر سود ببره. دور و برت رو می بینی که من داره بیداد می کنه.
6. نمی خوام شعار بدم. حداقلش اینه که می تونم با خودم روراست باشم و بگم نتونستم پاسخی به سوال 3 بدم که راضیم کنه. من نگران تنها شدن بودم نه نگران بانو. اونچه در من زندگی می کرد به خودخواهی شبیه تر بود تا عشق.
7. تردیدی ندارم که دوست داشتن گاهی فقط در نرسیدن معنا میشه.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 6 خرداد 1388 03:38 ب.ظ
Maze
شنبه 19 اردیبهشت 1388 03:33 ب.ظ
ارسال شده در: ترنم ( ویژه ادبیات ) ،
شبیه اكثر تصویرهای تو ثابت
شبیه كردن ِ فریاد، در گلو تنها!
شبیه بچگــّی ِ نا امید تو ساكت
شبیه حركت انسان گیج روی زمین
شبیه حركت یك سوسك روی سطح موكت
شبیه دلقك خاموش یك هواپیما
شبیه اوج گرفتن سوار یك ماكت
شبیه خلق كسی مثل خوابهای كجت
شبیه گم شدن از خود میان « اینترنت»
شبیه زن، ویدئو، قلب مرد، تلویزیون
شبیه پارگی سیم ظاهرا رابط!
تو از الاغ پیاده شدی و مردم شهر
ترا به زور نشاندند در میان « جت»!
زن برهنه شده زیر پوشش تاریخ
تو و پنیر محلیّت لای نان باگت!
زمان خیس لـزج روی شـُرت آدم ایكس!
جهان بسته شده روی بند یك كـُرسِت
همینكه بوی تنی ناشناس را بدهی
و بعد گریه كنی در میان یك توالت
نمی توانم از این مارپیچ در بروم
جهان ِ لعنتی ِ بی گریز ِ shit! shit! shit!...
م.موسوی

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 19 اردیبهشت 1388 04:21 ب.ظ
Behind Every Rain
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 03:53 ب.ظ
پشت هر باران
مردی است که محو می شود
پشت هر باران
تشویش زنی است
که از نو موهایش را می بافد
پشت هر باران
دختری است کنار پنجره
که طره ای از موهایش را می پیچاند و می پیچاند
پشت هر باران
مادری است با گیسوان مرتب و بافته
که موهای دخترش را از نو می بافد
و او را از مردی که پشت بارانها محو شده
بر حذر می دارد .
کاوه سلطانی
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 03:58 ب.ظ
88
یکشنبه 9 فروردین 1388 11:10 ق.ظ
(1)

(2)
سکانس اول داخلی/ خانه شهردار مشهد
شهردار روی مبل نشسته و دارد روزنامه می خواند. همسرش منزل نیست. خانه ساکت است. ناگهان صدای قهقهه ای بلند و طولانی می آید. شهردار از جا می پرد. صدا از اتاق پسر شهردار است. او کلاس اول راهنمایی است. شهردار به سرعت به سمت اتاق می رود و در را باز می کند.
شهردار: داری چیکار می کنی پسر؟ مگه فردا امتحان نداری؟
پسر: چرا بابا. دارم درس می خونم.
ش: این چه درسیه که اینقد خنده داره؟
پ: هیچی بابا جون. گیر نده لطفا.
کتابی روی میز توجه شهردار را جلب می کند. کتابی رنگ و رو رفته و قدیمی است که با روزنامه جلد شده و شباهت زیادی به کتاب درسی ندارد. شهردار کتاب را بر می دارد اما پسر آن را از دستش می قاپد. شهردار به زور کتاب را می گیرد و صفحه ای را باز می کند.
لحن پسر ملتمسانه می شود: بابا به خدا اونو معلم ادبیاتمون داده. گفته از روش تحقیق کنیم.
شهردار شروع به خواندن می کند. با هر خطی که می خواند رنگ صورتش عوض می شود و بهت و حیرت تمام وجودش را فرا می گیرد.
عجالتا یک پس گردنی حواله پسر می شود. شهردار باید به چند جا زنگ بزند. فردا جلسه ای اضطراری در پیش است...
سکانس دوم/ اخبار
نام خیابان ایرج میرزای مشهد به جلال آل احمد تغییر یافت...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 9 فروردین 1388 11:57 ق.ظ
Destination: Neverland
شنبه 24 اسفند 1387 11:50 ق.ظ
ارسال شده در: بازتاب ، ترنم ( ویژه ادبیات ) ،
باران ، صدای موجی زن ، جیغ رادیو
- « صبح قشنگ شنبه آغاز سال نو...»
دارم به نفع مرگ عقب می کشم ، هنوز
دستی بریده عقربه را می برد جلو
« دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت»
روی خطوط حافظه ام هی تلو...تلو...
صد سال به سیاهی سالی که آخرش
نگذاشت دست گیج مرا توی دست تو
باران ، صدای موجی زن ، جیغ رادیو
- « صبح قشنگِ ...» : با توام احمق! کری؟! الو؟...
لبخندهای مسخره مثل دهن کجی
روی لبی که مرده ام اما پیاده رو↓
این سطرهای یخزده را دور می زند
تحویل می دهد جسدم را به سال نو
مونا زنده دل
پارسال آخرین روزای سال 86 بود که واسه سعید نوروزی
این غزلو خوندم و بعد راهی شدیم تا عیدو جشن بگیریم. اما چه جشنی؟! هردو عجیب غمگین
و دلتنگ بودیم.
چرا آدم اواخر سال این حالو داره؟ شاید چون یه سال گذشته و چیزی نبوده که انتظار داشتی و سال نو معلوم نیست چیزی باشه که انتظارشو می کشی! حس غریبیه. داری به ساعت صفر می رسی و قراره دوباره بازی رو شروع کنی. موقعای دیگه شاید غرق بازی بشی ولی حالا راه گریزی نیست.
شخصا فک می کنم راهش اینه که تکلیفت با خودت روشن باشه. اهدافی داشته باشی که واست مهم،معتبر یا شاید مقدس باشن. اونقد که به دم هفته ها،ماه ها و سالهات روح بدمن.
مردان پلوتونی، زنان عطاردی
- اون روز به خانم فلانی داشتی چی می گفتی؟
- چیز خاصی نمی گفتم.
- خودتی.
-جان؟!
-بی خود خودتو گول نزن رفیق. وقتی داری با یه دختر می حرفی 2 معنا داره: یا میخوای باهاش ازدواج کنی یا...
-یا چی؟
خجالت نکش،
بگو.
فک می کنم ترم 3 بود. چند نفری تصمیم گرفتیم یه تغییری تو جو یخ زده کلاسمون در دانشگاه ایجاد کنیم. از پخش چایی شروع کردیم تا free discussion و زدن وبلاگ و... خوب تغییراتی ایجاد شد اما با چیزی که فک می کردیم کلی فاصله داشت. واقعیت اینه که بچه ها غالبا دو دسته ان: یا از هم بیزارن یا اگه خیلی لطف کنن نسبت به هم بی تفاوتن. قضیه اینه که طی سالهای بلوغ ما هیچ تلاشی نشده یا نخواستن بشه که همدیگه رو بشناسیم تا این حد بیگانه نباشیم. به قول یکی از دوستان یک خط کش همیشه بوده که پنبه و آتیش رو جدا کنه!
تو این جو، دوری کامل از جنس مخالف یعنی حیا و نزدیکی یعنی بی عفتی، یعنی پشت سرت مزخرف گفتن، یعنی ازدواج، یعنی...
ایران عزیز
دوستت دارم ولی گاهی وقتا دلم میخواد هواپیمایی دربست به مقصد ناکجاآباد بگیرم.
Apocalypse Now
امسال زمستان به طرز وحشتناکی هوا گرم بود. شاید این جایجایی فصلها یعنی داریم به آخرالزمان نزدیک می شیم. شایدم به برکت دولت نهم همه فصلا بهاره!!
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تعداد کل صفحات : 7 1 2 3 4 5 6 7
تبلیغات

